على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )
721
فرهنگ نفيسى ( فارسى )
بهادر و دلاور و جوانمرد . و سخى . و باهوش . پردلى ( por - deli ) ا . پ . جرأت و جلادت و شجاعت . پردن ( pardan ) ا . پ . حد و كرانه . پردو ( pardov ) پ . سقف و ايوان و تير كوچك . و بالاخانه . پرده ( parde ) ا . پ . حجاب و برقع و نقاب و حجاب كرباسى و يا پارچهء ديگر و حجاب منقش . و غشا و طبقه و تاولا . و ديوار چادر . و قسمت ما بين دو مقام . و حصار و يا ديوارى كه جدا مىكند كشتزارها را از هم و آنچه از روده و يا نقره و يا برنج بر دستهء تار و يا طنبور و جز آن بندند براى نگاهداشتن انگشتان و حفظ مقامات و نغمه و لحن و نوا و مقام و آهنگ و ترانه . و مفتاح ارغنون . و آسمان . و شرم و حيا . و پرده از روى كار افتادن و يا برخاستن : آشكار شدن راز . و پرده از روى كار برداشتن و يا كشيدن و پرده از كار برداشتن : فاش كردن راز . و پردهء اهريمنى : پردهء مكدر و حجاب شيطانى و نفوس شريرهء انسانى . و پردهء آهن : فلك . و پردهء ايزدى : ستر الهى و سر خدائى . و پرده بردن : ربودن و بكارت گرفتن از دوشيزه . و پرده برگرفتن : نمودن و ظاهر ساختن . و بىشرمى و بىروئى كردن و پردهء بكارت : دوشيزگى دختر . و پردهء بلبل : نام نوائى از موسيقى و پردهء بينى : حجاب بينى كه در ما بين دو سوراخ آن واقع شده . و پردهء تنگ : پردهء تخت خوابگاه . و پردهء چشم : هر يك از طبقات چشم . و پردهء چغانه : نام لحنى از موسيقى . و پردهء حجاز : نام نوائى از موسيقى كه پردهء صفاهان و پردهء عشاق نيز گويند . و پرده خالى كردن : ظاهر نمودن و فاش كردن . و پردهء خراسان و پردهء خرم : لحنى از موسيقى . و پردهء خماهن ( xom han ) : آسمان . و پرده دار فلك ماه . و در پرده داشتن : مستور داشتن زن از نظر مرد . و پردهء خانى : شب تيره و تاريك . و پردهء دل : خون دل و غشائى كه احاطه مىكند و مىپوشاند قلب را و شش . و پردهء ديرسال : آسمان . و لحنى از موسيقى . و پردهء زجاجى : آسمان و شب تاريك و ابر سياه . و پردهء زنبور : نوائى از موسيقى . و پردهء زنبورى : آسمان و پردهايست سوراخ سوراخ كه چون كسى در پس آن نشيند او مردم را به بيند و مردم وى را نه بينند . و پردهء صفاهان : پردهء حجاز . و پردهء عشاق : پردهء حجاز . و پردهء عنكبوت : بيمارى در چشم و تنيدهء عنكبوت . و طبقهء عنكبوتيهء چشم . و پردهء عيسىگراى : آسمان چهارم . و پردهء غوك : طحلب كه جل و زغ نيز گويند . و كف آب راكد . و پردهء قمرى : نوائى از موسيقى . و پرده كردن : پنهان كردن و مخفى نمودن و حجاب ساختن و روپوشاندن فرمودن و نهفتن . و پرده گرفتن : ظاهر ساختن و واضح كردن . و پردهء مكدر : پردهء اهريمنى و حجاب شيطانى و نفوس شريره . و پردهء نقاشى : پردهء مصور . و پردهء ناموس : شرف و افتخار و آبرو . و پردهنشين : مستور و خلوتنشين و به زبان گيلانى سرحدنشينانى كه در تحت حكم سپهسالار باشند . و پردهنشينان : زنان و ملائكهء آسمان . و پردهنشينان بار : خلوت - نشينان و محرمان اسرار . و اوليا و ملائكهء آسمان . و پردهنشينى : عزلتگزينى و زندگانى در كنج خانه . و پردهء نيلگون : آسمان . و پردهء هفت رنگ : هفت آسمان و هفت طبقهء زمين . و پردهء ياقوت : پردهاى از موسيقى . و آتش پرده : پردهء متحركى كه در جلو بخارى گذارند . و باران پرده : چتر . و ديوار پرده : پردهء در اطاق و پردهء نقاشى كه بر ديوار بياويزند . و مغز پرده : ام الغليظ - يعنى آن پردهاى از دماغ كه چسبيده باستخوانهاى كله است . پرده ( porde ) ا . پ . معما و چيستان و لغز . پردها ( pardah ) پ . ج . پرده . پردهآراى ( parde - r y ) ا . پ . ضيافت و مهمانى . پردهباز ( parde - b z ) ا . پ . مطرب و مغنى و خواننده . پردهبرانداز ( parde - bar - and z ) ا . پ . كسى كه گربهء محبوس در كيسهاى را بيرون آورد . پردهبرگرفتن ( parde - bar - gereftan ) ف م . پ . حجاب برداشتن و آشكار كردن و هويدا نمودن . و كارى با شرمگينى و حالت خجالت انجام دادن . پردهپوش ( parde - povc ) ص . پ . روبنددار . و نگاهدارندهء راز . پردهدار ( parde - d r ) ا . و ص . پ . نقابدار و حاجب و دربان اطاق و خواجهسرا . و آنكه پردهپوشى مىكند كارهاى ديگران را و معتمد . و عنكبوت . و پردهدار فلك : ماه . پردهدر ( parde - dar ) ص . پ . جسور و گستاخ و بىشرم و بكارتبردار . و رسوا كنندهء ناموس . و خائن اسرار . پردهدريدگى ( parde - daridagi ) ا . پ . رسوائى . پردهدريده ( parde - daride ) ص . پ . بىشرم و بىعصمت .